مدح امام علی (علیه السلام)

شاعر: ایوب پرند آور

منبع

 

ایوبم لبریز عیوب آمده ام                             با غربت سرشار جنوب آمده ام
بی صبر به خانۀ تو ای صاحب صبر             دنبال دو بیت شعر خوب آمدم

سایه نشینان اراده حق

پلک بر هم نمی گذارد و می گذرد از نوازش پرهای خواب آلود... و ستارگان را در مشت می فشارد تا در جاده های شب زده، روشنی اندازد.
می خواند: لا اِلهَ اِلاّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَی ءٍ فَاعْبُدوه... و سفیران حقیقت، بال‌های سفر می گسترند تا پیام او را تا بیراهه های زمین فرود آورند.

از مکّه تا کوچه های مدینه و از مدینه تا کلیساهای «نجران»، آن جا که عالمان مسیحیّت، تردید را در کوله بار خود تا شهر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به دوش می کشند و با دشنه‌ی ناباوری، قناری های کلام او را ذبح می کنند.

آن هنگام است که سینه اش رواقِ نزول آیه «مباهله» می شود:

خاندان خورشید

به پنج خورشید سوگند! به پنج ماه، به پنج آسمان، به پنج دریا!
... نه! این ها خاندان نفرین نیستند؛ همیشه هر چند با دلِ خون، به این جماعت گستاخ دعا می کنند.

امّا آمدند تا کسی نگوید این محمد (صلی الله علیه و آله) است که نمی آید، محمد (صلی الله علیه و آله) می ترسد.

پنج کهکشان نور

در هاله ای از نور، آرام آرام پیش می آمدند و زمین زیر پایشان از تواضع، مثل حریر نرم می‌شد.
عده ای سایه نشین، که همیشه در تاریکی به سر برده بودند، گویی قصد مقابله با نور دارند؛ با صلیب‌های به ظاهر آراسته، با ناآرامیِ تمام و با گیسوان چلیپایی، بازی می کردند و تمام ذهنشان سرشار از شکّ بود؛ شکّ به آن چه در دست و دلشان بود.

امّا آنان که در هاله ای از نور پیش می آمدند، تبلور وجودشان مثل آب زلال و صداقت حضورشان، مثل خورشید، آشکار بود.

ایمانی راسخ

چون همیشه، ایمانی راسخ در دریای نگاهت موج می‏زد.

تمام فانوس‏های هدایت را روشن کردی،

دلیل و برهان قاطع برایشان آوردی،

معجزه قرآن را به همه نمایاندی و حتی انجیل را

بر صدق گفتارت گواه گرفتی؛