90 داستان
از مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله با مسيحيان نجران
محمد رضا انصارى


تــقــديــم

به خوانندگان كنجكاوى كه مايلند،
برگهاى شيرينى از تاريخ مباهله را ورق بزنند،
تا عظمت محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را به خاطر بسپارند.

رؤساى كليساى نجران كتابى در بين خود داشتند كه از يكديگر به ارث مى‏ بردند و هنگامى كه رئيسى از آنها از دنیا می رفت و رياست را به ديگرى واگذار مى‏ كرد، بر روى آن كتاب مُهرى اضافه بر مُهرهاى قبلى زده مى‏ شد، بدون آن كه از محتواى آن كسى اطلاع داشته باشد.

اين مهرها شكسته نشد تا نوبت به شخصى رسيد كه در زمان پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله) رئيس نجران بود.

او در مسيرى قدم بر مى‏ داشت، ناگهان بر زمين افتاد. پسرش گفت: هلاك باد آن دور؛ يعنى پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله)! پدرش گفت: «اين گونه مگو؛ زيرا او پيامبر است و اسم او در كتاب‌هاى ما آمده است»!

اين سخن در خاطره آن جوان ماند تا با رحلت پدر آن كتاب به دست او رسيد و تصميم گرفت آن مهرها را بشكند.

او با شكستن مهرهاى چندين ساله، به مطالعه آن كتاب پرداخت و نام مقدس پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله) را يافت كه به زبان سريانى «المنحمنا» و به زبان رومى «برقليطس» (فارقليطا) گفته مى‌شود.

آن جوان مسلمان شد و با اعتقادى راسخ به اسلام زندگى كرد و حتى به سفر حج مشرف شد.

 

اصل «مباهله» آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر، به نتيجه اى كه مقبول طرفين باشد نرسند، و هر يك ادعاى كتمان حق از سوى ديگرى را داشته باشد.
در اين مرحله براى اثبات ادعاى خود مسئله را به خدا واگذار مى كنند، و هر يك از خدا مى خواهد كه اگر ديگرى در ادعاى خود عمدا دروغ مى گويد و حق را دانسته كتمان مى كند، فورا عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود.
در چنين برنامه اى كه يك دستور الهى است، خداوند فورا پاسخ مى دهد تا حجت را بر مردم تمام نمايد؛ چنانكه در روزگار پيامبران اين مسئله بارها اتفاق افتاده و مخالفانشان با معجزه الهى دچار عذاب شده اند و حق بر همه روشن گرديده است.
در تاريخ بيست و سه ساله بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله ، مباهله فقط يك بار اتفاق افتاد.
مسيحيان نجران پس از نامه حضرت درباره پذيرش اسلام براى مناظره به مدينه آمدند، و وقتى از هر جهت محكوم شدند قرار را بر مباهله گذاشتند، تا حق بين اسلام و مسيحيت با پاسخ مستقيم خداوند ثابت شود.
هنگام مباهله، نجرانيان كه حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله را به خوبى دريافته بودند و به تأثير مباهله هم معتقد بودند، با صراحت كامل عجز خود را از مباهله اعلام كردند و جزيه را پذيرفتند.

طبق محاسبات قديم، منطقه نجران در هفت منزلى مكه بين بيابانهاى عدن و حضرموت شناسايى شده است. بنابر همين محاسبات، نجران از سمت جنوب به شنزار «همدان بن زيدان»، و از شمال به شنزار «قحطان»، و از شرق به «ربع الخالى» حجاز، و از غرب به درياى سرخ منتهى شده است.
آبادى اصلى نجران نيز در طول تاريخ چهار هزار ساله آن به همين نام خوانده مى شده، تا نيم قرن اخير كه نام آن به «اباسعود» تغيير يافته است.
پيش از اسلام، نجران يكى از بازار تجارى سرزمينهاى يمن، حجاز، شام، ايران، روم و يونان بوده است ، و به همين جهت در منطقه نجران قبايل مختلفى ساكن بوده اند تا از منافع اين مركز تجارى استفاده كنند.

سرزمين نجران در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله 73 آبادى داشته، كه مهمترين آنها «نجران»، «الحضن»، «الجرية»، «صنعاء»، «اخدود» و «ابن ثامر» بوده است.

پس از ماه رمضان سال نهم هجرت چهار نفر به همراه نامه پيامبر صلى الله عليه و آله براى دعوت مسيحيان به اسلام به سوى نجران حركت كردند، و با طى بيش از ده روز راه به نجران رسيدند.
نجرانيان در انديشه چگونگى رويارويى با پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، كه نامه حضرت به اسقف اعظم نجران رسيد و به شدت او را تحت تأثير قرار داد. متن نامه حضرت چنين بود:


به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب
از: محمد پيامبر خدا
به: اسقف نجران و اهل نجران
بر شما سلام مى كنم و خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را شكر مى نمايم. اما بعد،