39- شيطان با مسيحيان!

تأثير ظاهرِ زيبا و لباسهاى فاخر نجرانيان بر اهل مدينه به حدى بود كه اصحاب از حضرت درخواست كردند ظاهر خود را آراسته تر كند و گفتند:
«اگر ممكن آن حلّه اى كه قيصر به شما هديه كرده بپوشيد تا شما را در آن لباس ببينند».
پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها پيشنهاد اصحاب خود را نپذيرفت، بلكه براى بالابردن سطح فكر مسلمانان از ظواهر گول زننده، با ظاهرسازى مسيحيان نيز برخوردى جدى نمود. ماجرا اين گونه شد كه فرستادگان نجران هنگام عصر خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و به آن حضرت سلام كردند. اما حضرت جواب سلام آنان را نداد و با آنها صحبت ننمود.
مسيحيان متعجب از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخشان را نمى دهد، ساعتى با همان زينتها و لباسها نشستند اما حضرت كلمه اى با آنان صحبت نفرمود. اين برخورد سؤال انگيزِ پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى كه براى پاسخ به نامه حضرت راهى طولانى را پيموده و اكنون به محضر آن حضرت رسيده بودند، آنان را غافلگير كرد.

اين عكس العمل پيامبر صلى الله عليه و آله بر نجرانيان بسيار سنگين آمد و با ناراحتى از امتناع حضرت در تكلم با آنان، برخاستند و از خدمت حضرت بيرون آمدند.
آنان متوجه حركت نامناسب خود شده بودند و در صدد جبران اشتباهشان بودند، ولى از اقرار به كرده خود ابا داشتند.
براى آنكه علت برخورد پيامبر صلى الله عليه و آله با مسيحيان معلوم شود، عده اى از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: اى ابوالحسن، نظر تو درباره اينان چيست؟ حضرت كه مى دانست چرا پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ آنان را نداده فرمود:
نظرم اين است كه اين لباسهاى مخصوص و انگشترهاى طلا را بيرون آورند و بار ديگر نزد پيامبر بازگردند.
مسيحيان با شنيدن سخن اميرالمؤمنين عليه السلام پى بردند كه اقدامشان براى جلب توجه مسلمانان بيهوده بوده، و چاره اى جز پوشيدن لباسهاى ساده ندارند. اين بود كه فرداى آن روز يعنى روز نوزدهم ذى الحجة، لباسهاى حرير و فاخرشان را عوض كرده با لباس راهبان نزد حضرت در مسجد آمدند.
اين بار وقتى نجرانيان سلام كردند حضرت جواب سلام آنان را داد و فرمود: قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرد، بار اول كه نزد من آمدند شيطان همراه آنان بود.