سابقه سرزمين نجران بيش از چهار هزار سال بوده، و مؤسس آن «نجران بن
زيدان بن سَبَأ بن يَشْجَب بن يَعرِب بن قَحْطان» است.
پس از تأسيس اين آبادى، طايفه «قحطانيه» به نجران آمدند. پس از آنها
طايفه «حِمْيَر» بر آنجا غالب شدند، و از طرف پادشاهان قوم «تُبَّع» در آنجا
حاكم بودند.
هر يك از پادشاهان تُبَّع را «افعى» مى‏ناميدند، كه يكى از آنها «افعى نجران» به
نام «قلمس بن هَمْدان» از طرف بلقيس بر نجران پادشاهى مى‏كرد.
بعد از دوران بلقيس، يمن تحت حكومت ايران قرار گرفت كه نجران نيز
جزئى از آن بود، و حاكمين آنجا از طرف پادشاه ايران تعيين مى‏شدند كه
نامشان به ترتيب چنين است: وَهْرَز؛ مَرْزبان بن وهرز؛ بينْجان بن مرزبان؛
خَرْخَسْرة بن بينجان؛ باذان.
هنگامى كه كَسرى مُرد و باذان مسلمان شد، پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله او را بر همه يمن حاكم
كرد. وقتى باذان از دنيا رفت، حكومت او بين چند نفر تقسيم شد و سپس
عمرو بن حزم كه فرستاده پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله به نجران بود حكومت كل يمن را به دست
گرفت و جرير بن عبداللّه‏ نماينده ابوبكر حاكم نجران شد.

در حل مسئله پاسخ به نامه پيامبر (صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله) نتيجه‏ اى كه فكر اسقف اعظم بدان منتهى شد، اعلان عمومى بود تا هم به صورت علنى تبادل افكار انجام گيرد، و هم هر تصميمى به صورت دستجمعى و با حضور مستقيم مردم باشد.

لذا به دستور او ناقوس‏ها به صدا در آمد و آتش بر فراز صومعه‏‌ها روشن كردند، لوحه‏ هاى شمايل مقدس را در صومعه‏ ها برافراشتند، تا مردم منطقه از وجود خبرى بسيار مهم آگاه شوند.

سپس به دستور اسقف كليساى اعظم را فرش كردند، و ديوارهاى آن را با  حرير و پارچه‏ هاى قيمتى تزيين نمودند. آن گاه صليب اعظم را كه از طلا و جواهرنشان بود و قيصر روم برايشان فرستاده بود برافراشتند.

با اين اعلان عمومى، مردم در همه مناطق نجران متوجه حادثه غيرمترقبه‏‌اى شدند.

حادثه اين بود كه از هر سوى نجران عده‏‌اى براى خبر گرفتن به سوى كليساى اعظم حركت كردند تا از جزئيات ماجرا آگاه شوند.

با اينكه نجرانيان پس از اخراج عمر رسما از سرزمين خود فاصله گرفته بودند و عهدنامه پيامبر صلى الله عليه و آله عملى نمى شد، ولى آنان همچنان عهدنامه حضرت را نزد خود حفظ مى كردند.
اهل نجران ـ كه ساكن كوفه بودند ـ نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند. يكى از آنان از ميان آستين خود نوشته اى بيرون آورد و آن را در دستان حضرت قرار داد.
آنگاه نجرانيان گفتند: يا اميرالمؤمنين، اين دست خط شما و املاى پيامبر صلى الله عليه و آله بر شماست.
اشك اميرالمؤمنين عليه السلام بر گونه هاى مباركش جارى شد و سر بلند كرده فرمود: اى اهل نجران، اين آخرين نوشته اى است كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله نوشته ام.
جالب آن است كه تا قرن چهارم، آنان پيمان نامه پيامبر صلى الله عليه و آله را كه به خط اميرالمؤمنين عليه السلام نوشته شده بود همچنان به عنوان سند زنده از گذشته خود
حفظ كرده بودند.

صحيفه ابراهيم عليه السلام در ميان كتب آسمانى ، شامل اخبارى ناگفته درباره
پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه در كنفرانس نجران پس از مطالعه صحيفه آدم و شيث عليهماالسلام به
ميان آورده شد . متن صحيفه چنين بود:
پروردگار عزوجل با فضلى كه به هر كس بخواهد عطا مى كند، از
مخلوقات خود حضرت ابراهيم عليه السلام را براى دوستى خويش برگزيد و او
را با صلوات و بركات خود شرافت داد.
خدا او را اسوه و امام كسانى قرار داد كه بعد از او خواهند آمد، و نبوت
و امامت و كتاب را در نسل وى قرار داد كه نسل بعدى از پيشينيان
تحويل بگيرند؛ و «تابوت حضرت آدم عليه السلام» را كه مشتمل بر حكمت و
علم بود به حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث رسانيد.
حضرت ابراهيم عليه السلام به آنچه در تابوت بود نگاهى كرد و چشمش به نام
خاندانهايى افتاد كه به عدد پيامبران اولو العزم و اوصياى پس از آنان

استدلال و اتمام حجت معصومين عليهم السلام با مباهله، در درجه اول دليل بر محتواى بلند علمى و مسلم بودن سند مباهله است؛ و در درجه دوم عمق مباهله را مى رساند.
شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يك مورد، اميرالمؤمنين عليه السلام در ده مورد كه نقاط حساسى از تاريخ غصب خلافت بوده، امام حسن عليه السلام دو مورد در برابر معاويه، امام حسين عليه السلام يك مورد در جمع صحابه در مِنى دو سال قبل از عاشورا، امام باقر عليه السلام در سه مورد، امام صادق عليه السلام در سه مورد، امام كاظم عليه السلام در دو مورد در
برابر هارون، امام رضا عليه السلام در سه مورد در مناظره با مأمون و علماى مذاهب مختلف، امام هادى عليه السلام در يك مورد، امام حسن عسكرى عليه السلام در يك مورد به ماجراى مباهله استدلال فرموده اند.
يكى از زيباترين نمونه هاى اين اتمام حجتها در بيان امام حسن مجتبى عليه السلام است، آنجا كه مى فرمايد:
پدربزرگم در روز مباهله از «انفس» پدرم و از «ابناء» من و برادرم و از «نساء» مادرم فاطمه را انتخاب نمود. ما خانواده او و گوشت و خون او بوديم. ما از او بوديم و او از ما بود. او هر روز نزديك طلوع فجر نزد ما مى آمد و مى فرمود: اى اهل خانه، نماز! خدا شما را رحمت كند. سپس اين آيه را تلاوت مى نمود: «إنَّما يُريدُ اللّه  لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»: «خدا اراده نموده
است كه هر گونه ناپاكى را از شما دور كند و شما را پاك گرداند پاك گرداندنى».