مسيحيان نجران با بررسى كتب آسمانى در كنفرانس نجران به حقايقى ناگفته دست مى يافتند و مشتاق شنيدن اخبار بيشترى مى شدند. اين بار صحيفه شيث عليه السلام به ميان آمد كه درباره پيامبر صلى الله عليه و آله در آن چنين نوشته شده بود:
پسران حضرت آدم عليه السلام درباره موضوعى در بين خود اختلاف پيدا كردند و گفتند: كداميك از مخلوقات نزد خداوند عزوجل عزيزتر و از نظر مقام بالاتر و درجه اش به او نزديكتر است؟
حضرت آدم عليه السلام فرمود: اى فرزندانم، من عزيزترين شخص نزد پروردگار عزوجل را به شما معرفى مى كنم. بخدا قسم، همين كه روح در من دميده شد و من نشستم، عرش عظيم پروردگار برايم برقى زد.
نگاهى كردم و در آن اين جمله را ديدم: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، فلان امين اللّه، فلان صفوة اللّه، فلان خيرة اللّه» و نامهايى را به تعداد نام دوازده امام ذكر نمود كه قرين با حضرت محمد صلى الله عليه و آله بودند.
سپس حضرت آدم عليه السلام فرمود: جايى از آسمان را نديدم مگر اينكه بر آن نوشته بود: «لا اله الا اللّه »؛ و هيچ موضعى «لا اله الا اللّه » ننوشته بود مگر اينكه در آن «محمد رسول اللّه » نوشته شده بود؛ و هيچ جايى «محمد رسول اللّه » ننوشته بود مگر آنكه «على خيرة اللّه ، حسن صفوة اللّه ، حسين امين اللّه  عزوجل» نوشته شده بود. سپس اسامى امامان از
اهل بيتش را يكى پس از ديگرى تا حضرت قائم عليه السلامشمرد كه دوازده نفر بودند.
سپس حضرت آدم عليه السلام گفت: بنابراين محمد و اهل بيتش كه نامشان همراه او نوشته شده بود عزيزترين مخلوقات نزد پروردگار هستند.

پرداخت 1600 حلّه در سال به عنوان جزيه از سوى نجرانيان، يك مسئله رسمى در دفاتر حكومتى بنى اميه بود؛ و سالانه براى دريافت آن سراغ مسيحيان نجران ساكن كوفه مى رفتند.
هنگامى كه «حجاج» حكومت عراق را به دست گرفت «ابن اشعث» در برابر او قيام كرد. حجاج نجرانيان را به طرفدارى از ابن اشعث متهم كرد و جزيه آنان را به هزار و هشتصد حلّه بازگرداند و نيز مبلغى اضافه بر حلّه ها از آنان مى گرفت.
در زمان خلافت «عمر بن عبدالعزيز» بار ديگر نجرانيان نزد او رفتند و دلايلى را براى كم كردن جزيه مطرح كردند. عمر بن عبدالعزيز دستور داد آنان را سرشمارى كردند و معلوم شد يك دهم از نفرات اوليه آنان باقى مانده اند. لذا گفت: نظر من اين است كه اين جزيه به حساب نفرات است، و به عنوان عوض از سرزمين آنان نيست. بنابراين جزيه مردگان و نيز كسانى كه مسلمان شده اند ساقط مى شود. از اين رو دستور داد فقط دويست حلّه كه قيمت آنها هشت هزار درهم مى شود به عنوان جزيه بپردازند.
پس از او «يوسف بن عمر» در روزگار «وليد بن يزيد بن عبدالملك» حاكم عراق شد و به عنوان طرفدارى از حجاج جزيه نصاراى نجران را به صورت اول بازگردانيد و هزار و هشتصد حلّه از آنان مى گرفت.

با بالا گرفتن بحث و گفتگو بر سر حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله، جمعيت حاضر در كنفرانس كليساى اعظم مطالب عجيبى درباره حضرت مى شنيدند كه تا آن روز از آنان مخفى مانده بود، و با اشتياق فراوان چشم به مناظره كنندگان دوخته بودند تا نتيجه بحث را ببينند.
با طولانى شدن مجلس، حارثه با صدايى رسا رو به اسقف اعظم گفت:
اى پدر محترم، اگر اجازه دهى با حاضر كردن «جامعه» و «زاجره» قلبهايمان را به يكديگر نزديك نماييم و سينه هايمان را خنك كنيم.
اين سخن حارثه بر خلاف انتظار سيد و عاقب ـ كه دو مقام والاى كليسا بودند ـ با عكس العمل مثبت اسقف اعظم روبرو شد، و قرار بر آن شد كه فرداى آن روز براى جستجو در دو كتاب جامعه و زاجره در كليساى اعظم گرد هم آيند و اخبار مربوط به پيامبر صلى الله عليه و آله را جستجو كنند.
«جامعه» كتابى تشكيل يافته از چند كتاب آسمانى بود و شامل صحف آدم عليه السلام ، صحف شيث عليه السلام، صحف ابراهيم عليه السلام، تورات و انجيل بود. «زاجره» كتاب ديگرى در كنار جامعه بود كه شامل وصايا و نصايح انبيا و اوصياى آنان بود.

در اوايل ماه ذى الحجة سال نهم هجرى كاروان نجرانيان با بدرقه مردم راه خود را به سوى مدينه در پيش گرفت. آنان لوازم سفر و آذوقه لازم و نيز هدايايى براى پيامبر صلى الله عليه و آله همراه خود برداشتند.
نجرانيان در اين سفر از هر جهت مجهز بودند، به گونه اى كه هر يك از افراد كاروان به جز از اسبِ سوارىِ خود، يك اسب يدك نيز همراه آورده بودند تا مسير را با سرعت و آسايش بيشتر بپيمايند. در اين ميان اسقف اعظم به دليل كهولت سن از قاطر استفاده مى كرد.
مسير 1400 كيلومترى نجران تا مدينه با شتر بيش از بيست روز طول مى كشيد، ولى آنان با اسب و حركت دستجمعى زودتر از اين مدت به مقصد رسيدند.

روزى مأمون به امام رضا عليه السلام گفت: دليل بر خلافت جدت چيست؟
حضرت با اشاره به آيه مباهله فرمود: «أنفسنا»! مأمون گفت: اگر «نسائنا» نباشد!
حضرت فرمود: اگر «ابنائنا» نبود! مأمون سكوت كرد و جوابى نيافت!!
اين احتجاج كه به صورت رمزى آمده به اين معنى است: دليل بر خلافت جدم اميرالمؤمنين عليه السلام آن است كه طبق صريح آيه قرآن آن حضرت نفس پيامبر صلى الله عليه و آله است و هيچكس در خلافت بر نفس پيامبر صلى الله عليه و آله تقدم ندارد.
مأمون با اشاره به كلمه جمع در «نسائنا» اشاره كرد كه نساء بودن درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام خصوصيتى ندارد و مقام حضرت در جهات ديگر است.
بنابراين انفس بودن هم خصوصيتى ندارد.
حضرت با اشاره به مسئله «ابنائنا» و اثبات فرزند بودن حسنين براى پيامبر صلى الله عليه و آله اين مسئله را اعاده نمود كه اين خصوصيت ها منظور بوده است.
يعنى همانگونه كه ابنائنا با صيغه جمع آمده ولى پيامبر صلى الله عليه و آله عملاً به مردم فهمانيد كه فقط حسنين عليهماالسلام لايق عنوان فرزندى براى پيامبرند، درباره «نسائنا» هم پيامبر صلى الله عليه و آله به همه فهمانيد كه فقط حضرت زهرا عليهاالسلام بانويى است كه لياقت بانوى خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بودن را دارد.