مسيحيان پس از ملاقات با پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد و اهداى هدايا، خدمت حضرت بودند تا هنگام نمازشان رسيد كه بعد از نماز عصر مسلمانان بود.
آنان تصميم گرفتند در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نماز خود را طبق آيين شان بخوانند.
لذا ابتدا ناقوسى را كه همراه داشتند به صدا درآوردند!
مردم از اينكه در مسجد مسلمانان ناقوس زده شود و مسيحيان طبق دين خود نماز بخوانند ناراحت شدند و تصميم گرفتند مانع آنان شوند. از اين رو با ناراحتى به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند: يا رسول اللّه ، اين كار در مسجد شما؟!!
حضرت با آرامش فرمود: «آنان را به حال خود واگذاريد و متعرض شان نشويد»!
مسيحيان پس از به صدا درآوردن ناقوس برخاسته به سوى مشرق ايستادند و نماز خود را خواندند، و  پس از نماز گفتگو با حضرت را آغاز كردند.

اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان شاهدان عينى ماجراى مباهله و فضيلت عظيمى كه در آن روز براى اهل بيت عليهم السلام ثبت شده، و اصحاب ائمه عليهم السلام به عنوان
عالمان نزديك به مقام عصمت كه حقايق را دقيق تر به دست آورده اند، حجتى بزرگ بر همه كسانى هستند كه سخن آنان را مى شنوند.
از حذيفه، جابر، ابن عباس، ابو سعيد خدرى، ابن ابى سلمه و ديگر اصحاب درباره مباهله مطالبى رسيده و يحيى بن يعمر به وسيله مباهله اتمام حجتى عظيم در برابر حجّاج نموده است.
از نمونه هاى جالب اين اتمام حجتها اتفاقى بود كه در بصره رخ داد. در مجلس محمد بن عايشه مردى برخاست و پرسيد: افضل اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كيانند؟ ابن عايشه عده اى را شمرد ولى نامى از على عليه السلام نبرد.
آن مرد پرسيد: پس على بن ابى طالب چه شد؟ گفت: تو از من درباره اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كنى يا نفس پيامبر صلى الله عليه و آله؟! گفت: درباره اصحابش!
محمد بن عايشه براى روشن نمودن فكر او گفت: خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ  ... ». چگونه ممكن است اصحاب او مثل نفس او باشند؟

از قرن اول هجرى همگام با روايت سينه به سينه مباهله، كتاب نيز نقش خود را در نقل آن براى نسلهاى بعد ايفا كرد، و پرونده پرافتخار آن را باز نگه داشت، و از قرن دوم به بعد كتاب و كتابت به صورت جدى در مورد مباهله به كار گرفته شد.
اين گونه بود كه مباهله با بكارگيرى قلم، از دست دشمنان مصون ماند و كسى نتوانست اين حقيقت بزرگ را كتمان يا تحريف كند، به طورى كه مؤلفين بزرگى از غير شيعه هم درباره آن كتابهايى نوشتند.
اولين كتابى كه مسئله مباهله را در خود ثبت كرده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است، كه مؤلف آن در سال 76 هجرى درگذشته است. اين كتاب كه در سالهاى اوليه بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تأليف شده، دور از چشم غاصبين خلافت در موارد مختلف مسئله مباهله را آورده است.
اين يادگار هزار و چهار صد ساله هم اكنون موجود است و به فارسى و اردو و انگليسى ترجمه و بارها چاپ شده است.

مسيحيان سه روز در مدينه به تحقيق درباره پيامبر صلى الله عليه و آله پرداختند و روز چهارم خدمت حضرت آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله بدون آنكه سؤال كند به چه نتيجه اى رسيده اند، اصل موضوع را مطرح كرد و سيد و عاقب را به اسلام دعوت نمود.
آنان پرسيدند: ما را به چه چيزى دعوت مى كنى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
من دعوت مى كنم به شهادت بر اينكه خدايى جز اللّه  نيست و من پيامبر خدايم و اينكه عيسى بنده خلق شده اى بود كه مى خورد و مى آشاميد.
سيد و عاقب با بلند پروازى گفتند: «ما پيش از تو اسلام را پذيرفته ايم»! و منظورشان اين بود كه دين حقيقى همان مسيحيت است و نيازى به پذيرفتن دين جديد نيست.
حضرت براى رد اين ادعاى بى پايه آنان فرمود: «دروغ مى گوييد! آنچه مانع شما از پذيرفتن اسلام است محبت صليب و نوشيدن شراب و خوردن گوشت خوك و اعتقادتان به فرزند بودن مسيح براى خداست».

سيد و عاقب كه پس از سه روز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده بودند سعى مى كردند حضرت را خاتم پيامبران معرفى نكنند . لذا گفتند:
اى ابوالقاسم، هر خبرى كه كتابهاى پروردگار عز و جل درباره اوصاف پيامبر مبعوث پس از عيسى عليه السلام داده در تو يافتيم، جز صفتى كه بزرگترين نشانه و منزلت و روشن ترين علامت و دليل است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن صفت من چيست كه با پيامبر موعود تطبيق ندارد؟ سيد و عاقب پاسخ دادند:
ما در انجيل از صفات پيامبر پس از مسيح عليه السلام يافته ايم كه او حضرت عيسى عليه السلام را تصديق مى كند و به او ايمان دارد؛ اما تو درباره او ناروا مى گويى و وى را قبول
ندارى و گمان مى كنى عيسى عليه السلام بنده خداست.
پيامبر صلى الله عليه و آله كه منتظر چنين اقرارى از سوى آنان بود خطاب به مسيحيان و يهوديان و مسلمانانى كه آنجا بودند فرمود:
هرگز چنين نيست! بلكه او را قبول دارم و تصديق مى كنم و به وى ايمان دارم، و شهادت مى دهم كه او پيامبر و فرستاده از طرف پروردگار عزوجل است. من سخنم اين است كه او بنده خداست، و بدون اجازه خدا براى خود صاحب اختيار در نفع و ضرر و مرگ و زندگى و مبعوث شدن پس از مرگ نيست.