كشف الأسرار و عدة الأبرار (احمد بن ابى سعد رشيدالدين ميبدى)

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ معنى محاجّه و محاقّه حجت آوردن است و خويشتن را حق نمودن. ميگويد: هر كه با تو حجت آرد در كار عيسى، و آنچه اللَّه گفت و بيان كرد نپذيرد، مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ پس از آنكه از خدا بتو پيغام آمد، و بدانستى كه عيسى بنده خدا بود و رسول وى.
فَقُلْ تَعالَوْا ايشان را گوى، يعنى ترسايان نجران و مهتران ايشان سيّد و عاقب كه با تو خصومت ميكردند، تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ بيائيد تا خوانيم ما پسران خويش و شما پسران خويش، و ما زنان خويش و شما زنان خويش، و ما خود بخويشتن و شما خود بخويشتن، آن گه مباهلت كنيم. مباهلت آن بود كه دو تن يا دو قوم بكوشش مستقصى يكديگر را بنفرينند، و از خداى عزّ و جلّ لعنت خواهند از دو قوم بر آنكه دروغزنان‏اند. و بهلة ناميست لعنت را، مباهلت و تباهل و ابتهال در لغت يكى‏اند. و تفسير ابتهال خود در عقب لفظ بگفت. فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ. گفته‏اند كه: روز مباهلت روز بيست و يكم از ماه ذى الحجّه بود.

مصطفى (ص) بصحرا شد. آن روز دست حسن (ع) گرفته و حسين (ع) را در بر نشانده، و فاطمه (ع) از پس ميرفت، و على (ع) از پس ايشان. و مصطفى (ص) ايشان را گفت: چون من دعا كنم شما آمين گوئيد. دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را بصحرا ديدند بر آن صفت، بترسيدند، و عام را نصيحت كردند و گفتند:
يا قوم! انّا نرى وجوها لو سألوا اللَّه عزّ و جلّ ان يزيل جبلا من مكانه لازاله، فلا تبتهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض نصرانى الى يوم القيامة.» ترسايان آن سخنان از مهتران خويش بشنيدند همه بترسيدند، و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح كردند و جزيت بپذيرفتند، بآنكه هر سال دو هزار حلّه بدهند، هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب. مصطفى (ص) با ايشان در آن صلح بست. آن گه رسول خدا گفت:
و الذى نفسى بيده لو تلاعنوا لمسخوا قردة و خنازير، و لاضطرم عليهم الوادى نارا، و لاستأصل اللَّه نجران و اهله حتى الطير على الشجر، و لما حال الحول على النصارى كلهم حتى هلكوا.