دسته: گاه نوشته ها بازدید: 7088

به پنج خورشید سوگند! به پنج ماه، به پنج آسمان، به پنج دریا!
... نه! این ها خاندان نفرین نیستند؛ همیشه هر چند با دلِ خون، به این جماعت گستاخ دعا می کنند.

امّا آمدند تا کسی نگوید این محمد (صلی الله علیه و آله) است که نمی آید، محمد (صلی الله علیه و آله) می ترسد.

آمد و با خود آورد همه هستی اش، همه دلخوشی سال های زندگی و نتیجه تمام تلخی‌ها و شادی هایش را.

می آید، استوار، و دو ماه و دو ستاره با او می آیند: فاطمه و علی، حسن و حسین،

و آسمان چشم‌هایش را می بندد، زمین می لرزد، ابرها در خروش، و بادها گوش که از زبان عشق چه بیرون خواهد آمد.
کدام هیمنه ای پاسخ این همه جلال را خواهد داد؟ کدام کهکشان می تواند زیر نگاه این جماعت استوار از هم نپاشد؟

کدام کوه، هیبت گام های مهربان امّا محکم این پنج گنج را تاب خواهد آورد؟
باران بی وقفه ای است که دنیا را توفان نوح، غرق خواهد کرد.
گویی تجلی خدایند در طور، آن جا که «لن ترانی» پاسخ موسی می شود.
می آیند، و زمین و زمان همه تن چشم شده است دیدن تجلی شان را.
دست نگه دارید! ما دُعا و نفرین نمی کنیم! اینها که می آیند، یعنی همه نور، همه خدا،

ما به رویش خدا در این بی کرانگی ایمان آوردیم. نفرین نکنید که دُعای شما دامن تمام تاریخ را می گیرد!

نفرین نکنید، هر چند زخم های بسیار دارید. نفرین نکنید... و سکوت می کنند و به احترام، واپس می کشند...