ابعاد مختلف ماجراى مباهله، از پرونده هاى مهم تاريخى اعتقادى شيعه است كه در سالهاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله با نامه اى از سوى آن حضرت به مسيحيان نجران آغاز شد. پيرو آن در مجلسى عظيم پيشگويى هاى كتب آسمانى درباره حضرت قرائت شد.
سپس نمايندگان نجران به مدينه سفر كردند و پس از مناظره با پيامبر صلى الله عليه و آله محكوم شدند و قرار را بر مباهله گذاشتند و آيه قرآن نيز دستور به مباهله را اعلام نمود. اينجا بود كه مسيحيان از مباهله وحشت كردند و از آن سرباز زدند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله با آمادگى خود حقانيت اسلام را ثابت كرد.
گزارشى دقيق از ماجراى مباهله و پيامدهاى آن، داستان مفصلى است كه ابعاد مختلفى از تاريخ اعتقادى ما را تشكيل مى دهد؛ و نتايج مهمى از توحيد و نبوت و امامت را به ما مى آموزد.
«مباهله» اثبات خداى يگانه در برابر كسانى بود كه خداى سه گانه را قائلند.
همچنين اثبات نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله با تأييد الهى و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با معرفى آن حضرت به عنوان نفس رسول بود.
همه جوانب اعتقادساز اين ماجرا در آيه اى انعكاس يافت و بُعد قرآنى خاصى به آن افزود، آنجا كه در سوره آل عمران مى فرمايد: «فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّه  عَلَى الْكاذِبينَ».

هنگامى كه مسيحيان به آخرين توقفگاه نزديك مدينه رسيدند، سيد و عاقب تصميم گرفتند با زينت كردن خود و اصحابشان بر مسلمانان و اهل مدينه كه غالبا فقير بودند فخرفروشى كنند. از اين رو به همراهانشان گفتند:
بهتر است از مركبهاى خود پياده شويد و لباسهاى سفر را از خود دور كنيد و باقيمانده آبها را بر بدنهاى خود بريزيد و خود را از غبار سفر بشوييد و ظاهر خود را بياراييد.
افراد كاروان از مركبها پياده شدند، و خود را شستشو داده و آراستند. آنان لباس هاى سفر را از تن بيرون آوردند و البسه گرانبهاى سنگين خود را پوشيدند كه لباسهاى مشكى بلند و عباهايى از حرير و پشم بود، و بر موهاى بلند خود مشك زدند.
آنان براى زينت بيشتر انگشترهاى طلا به دست كردند و صليبشان را بر گردن آويختند. سپس سوار اسبها شدند و نيزه ها را كنار گردن اسبها به دست گرفتند، و در يك صف پشت سر هم به حركت در آمدند تا در روز هيجدهم ذى الحجه سال نهم هجرت وارد شهر مدينه شدند.

با اوج مسيحيت در نجران آنان اقدام به مقابله با كعبه نمودند، و بنايى شبيه آن ساختند تا مردم را براى حج به آنجا بكشانند.
كعبه نجران در آبادى مركزى نجران ساخته شده بود و به صورت مربع بود.
درب آن بالاتر از زمين قرار داشت و مانند كعبه مى بايست از نردبان بالا مى رفتند تا داخل آن شوند.
در كنار كعبه نجران، بزرگترين كليساى نجران بود كه اسقف اعظم و ساير بزرگان مسيحى در آن اقامت داشتند. اطراف كعبه بناى گنبد مانندى بود كه سيصد قطعه پوست را به يكديگر وصل كرده بودند و آن را ساخته بودند. كعبه نجران كنار نهرى به نام «نُحَيْردان» بود و گنبد روى نهر و كعبه را پوشانده بود.
مردم نجران روزهاى يكشنبه و روزهاى عيد به سوى كعبه نجران حركت مى كردند، و در حاليكه لباسهاى حرير و زربفت و كمربندهاى طلايى پوشيده بودند از مناطق مختلف منطقه سواره به آنجا مى آمدند.
آنان پس از به جا آوردن نماز و انجام مراسم عبادى خود، به مناطق سرسبز اطراف مى رفتند و تا شب به خوشگذرانى و تفريح مشغول مى شدند!

در كنفرانس نجران نتيجه گفتگوها بر آن شد كه كتب آسمانى انبيا را در مورد خبر ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله بنگرند. اولين كتابى كه باز كردند صحيفه آدم عليه السلام بود كه درباره پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيتش و نيز امتش و همچنين ظهور حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه  فرجه اين مطالب در آن ديده مى شد:


بسم اللّه  الرحمن الرحيم

من خدايى هستم كه غير از من پروردگارى نيست. بندگانم را براى عبادتم خلق كردم و حجت خود را بر آنان تمام نمودم. آگاه باشيد كه من فرستادگانم را بر آنان مبعوث نمودم و كتابهايم را بر ايشان نازل كردم. اين روش را از زمان اولين بشر تا «احمد» پيامبرم و خاتمِ فرستادگانم ثابت قرار دادم. همان كه صلواتم را بر او مى فرستم و بركاتم را در قلب وى جاى مى دهم و به وسيله او پيامبران و ترسانندگانم را كامل مى كنم.

تأثير ظاهرِ زيبا و لباسهاى فاخر نجرانيان بر اهل مدينه به حدى بود كه اصحاب از حضرت درخواست كردند ظاهر خود را آراسته تر كند و گفتند:
«اگر ممكن آن حلّه اى كه قيصر به شما هديه كرده بپوشيد تا شما را در آن لباس ببينند».
پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها پيشنهاد اصحاب خود را نپذيرفت، بلكه براى بالابردن سطح فكر مسلمانان از ظواهر گول زننده، با ظاهرسازى مسيحيان نيز برخوردى جدى نمود. ماجرا اين گونه شد كه فرستادگان نجران هنگام عصر خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و به آن حضرت سلام كردند. اما حضرت جواب سلام آنان را نداد و با آنها صحبت ننمود.
مسيحيان متعجب از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخشان را نمى دهد، ساعتى با همان زينتها و لباسها نشستند اما حضرت كلمه اى با آنان صحبت نفرمود. اين برخورد سؤال انگيزِ پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى كه براى پاسخ به نامه حضرت راهى طولانى را پيموده و اكنون به محضر آن حضرت رسيده بودند، آنان را غافلگير كرد.